انــــــار

انــــــار میوه ی مادرم زهــــراست...

انــــــار

انــــــار میوه ی مادرم زهــــراست...

دومین حرف مانده در گلویم شمایید...

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۶ ق.ظ

شمایی که نمی دانم چه حکمتی در کار است که روزی ام شد در چنین شبی از شما بنویسم. هزار حرف نگفته در سرم چرخ می زند. توفیق قلم زدن نیست. مشغولم. خیلی مشغول. مشغول چیزهایی که بقیه هم مشغول شان هستند. حتما خود شما هم مشغول شان بودید. نبودید؟ هیئت نمی رفتید؟ خادمی نمی کردید؟ پای منبر و روضه نمی نشستید؟ کار فرهنگی نمی کردید؟ گلچین شدید وگرنه کم کم ازدواج می کردید. بچه دار می شدید. کار می کردید. مثل من. مثل ما. مثل بقیه... پس تفاوت مان چیست که شما در شام شهادت مادر، انتخاب می شوید؟ نقطه جدایی ما با شما کجاست؟ تفاوت مشغولی هایمان در چیست؟ اخلاص؟! نگویید اخلاص که نمی فهمم. اصلا حس می کنم یک جایی از هستی و زندگی ام ایستاده ام که هیچ نمی دانم. فقط مطمئنم ایرادی یک جای کار جاخوش کرده که من نمی فهمم.

بیایید یک معامله. من روضه می خوانم. شما هم با گوشه نگاهی، در این شبِ عزیز بفهمانید که عیب کار از کجاست؟


"می گویند اسب هایشان بعد هر نبرد، بر می گشت به خیمه گاه. بر اثر ضربه ای که بر سر مبارکش خورده بود و خون هایی که بر چشم های اسب جاری شده بود، اسب به اشتباه رفت میان سپاه دشمن. آنجا بود که غریب گیر افتاد و هرکس رسید، با هرچه داشت، ضربه ای به او زد. چنین شد که برای بردن پیکرش در عبا جمعش کردند...."


حالا شما بگویید ای شهید عزیز. جوری بگویید که من بفهمم. یاد بگیرم که شما چطور مشغول بودید که در قرن بیست و یک، در ام القرای جهان اسلام، به سانِ جوانِ آقایمان، ارباً اربا شدی؟



۹۷/۰۳/۲۲
انـ ـــار

نظرات  (۹)

۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۷ آشنای بی نشان
چه نوشته خوبی روزیتون شده
پاسخ:
اگر توفیقی باشه به خاطر نگاه شهداست
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۸ صحبتِ جانانه
همین ارتباط گرفتن با این شهدا حل می کنه مشکل شما رو
پاسخ:
ان شالله

امیدم به خداست
:((((
چجور مشغول بودید که....
یا حضرت علی اکبر...ع

اسم شهید رو میگید؟؟
پاسخ:
شهید محمدحسین حدادیان
اللهم فاجعل نفسی مشغوله عن الدنیا بحمدک و ثنائک


کاش شهادت روزیمان شود
اربا اربا...
پاسخ:
اللهم فاجعل نفسی مشغوله عن الدنیا بحمدک و ثنائک
اللهم فاجعل نفسی مشغوله عن الدنیا بحمدک و ثنائک
اللهم فاجعل نفسی مشغوله عن الدنیا بحمدک و ثنائک



سپاس
ان شالله
شهدا، خاصه شهدای عصر غرب زده ی ما، رازهای عجیبی هستند...

خواندن کتاب "پسرک فلافل فروش" را به هر که این نظر را می خواند پیشنهاد می دهم.
پاسخ:
بله
شهدای دهه هفتادی....
با شهادت های خاص و رمزآلود

انگار اتمام حجتی باشند...


تشکر از معرفی کتاب


مقتل خوانی ها و شهیدانه نویسی های شما قبول.
حاجت روا باشید. ان شاءالله.
پاسخ:
سپاس

همچنین جنابعالی.
چه حال قشنگی داشتین
خوش به سعادتون
پاسخ:
اگر حال قشنگی داشت
مال بنده نیست
مربوط به شهید عزیز است


خوش به سعادت ایشون
چرا ما اینقدر با هم تله پاتی داریم. چند روزه بدجور فکرمو مشغول کرده این شهید گرامی

سحری ها شبکه افق
بعد از اینکه پناهیان صحبت میکنه
یه کلیپی پخش میشه
جواب سوالتو اونجا پیدا می کنی
فک کنم فقط یه سحری فردا رو فرصت داری ببینیش :) یادت نره
پاسخ:
باور می کنید من از وقتی که ایشون شهید شدن، از فکرشون بیرون نیومدم؟

نحوه ی شهادت شون خیلی خاص هست برام
و همواره تحت تاثیرش هستم


ممنون
خداروشکر که به لطف عزیزی که داشت دعای شب آخر ماه مبارک را می خوند، من هم بدخواب شدم و نیمه شبی بلند شدم و اینترنت خریدم و چک کردم و پیام شما رو خوندم
وگرنه کلیپ رو از دست میدادم
ان شالله سحر ببینمش
:(

چند روز پیش "غریبانه" را دیدم

و فقطاز منش خودشون و خانواده شون یاد گرفتم

اون جایی که پدرشون می گفتن ما هرسال برای شهادت حضرت فاطمه نذری میدادیم امسال محمد حسین مونو دادیم ...



پاسخ:
"غریبانه" مستندی بود که چند روز پیش شبکه افق پخش کرد؟


فردای شبی که متن پست رو نوشتم، به طور کاملا اتفاقی قسمت هایی از مستند رو دیدم
و مطمئن شدم شهید حواسش به ما هست
مایی که حتی با آلودگی بسیار، متوسل میشیم به روح بلند شون...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">